قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
268
تاريخ نگارستان ( فارسى )
توهم به خود راه داده ميخواست كه بقلعهء كماخ رود دلشاد خاتون كه حرم محترم شيخ حسن نويان و ممدوح خواجه سلمان بود چنان كه از اين دو بيت بوضوح مىپيوندد بيت : دلشاد شه آن سايهء يزدان كه ز رأيش * خورشيد فلك عاريه زو خواست ضيا را با عهدهء اسكندر حزمش نبود بيم * از رخنهء يأجوج اجل سد بقا را او را از آن عزيمت مانع آمده و مقارن آنحال اشرف رسيده شهر را محاصره كرد و چون روزبروز هوا گرمتر شده شدت حرارت بمرتبهء رسيد كه نعل دواب چون موم آب گشتى و از تاب كلاه خود سرداران چون خماران سرگرم شدندى نظم : شد هوا باز چنان گرم كه در آب روان * سينه بر ريك نهاده است ز گرما سرطان از حرارت شده لب خشك چو صفراوىطبع * نهر مرطوب كه بود از دهنش آب روان چرخ سيار فتادى ز عطش بيحركت * گرنه در نجفش بودى از انجم به دهان اشرفيانرا كارى چنان از پيش نميرفت روزى ملك احمد رومى كه از مخصوصان اشرف بود بالاچين غلامش بكنار حصار رفته با بغداديان سخن در ميان داشتند كه ناگاه پنج سوار مجهول از دروازه بيرون تاخته بر لاچين حمله آورده و او از پيش ايشان فرار كرد و از اين رهگذر خوف و هراسى در دل اشرفيان افتاده مجموع بهزيمت رفتند . [ 474 - بشاهى نشستن سلطان اويس . ] 474 من الوقايع سلطان اويس بعد از پدر بتاريخيكه از اين ابيات مستفاد ميگردد مالك رقاب گشت نظم : مبشران سعادت بر اين بلند رواق * هميكنند ندا در ممالك آفاق كه سال هفتصد و هفتاد و هفت ماه رجب * باتفاق خلايق به يارى خلاق نشست خسرو روى زمين باستحقاق * فراز تخت سلاطين بدار ملك عراق و روزبروز نير اقبالش اوج نموده بر مدارج سرورى نشست و از آن جمله شاه محمود مظفرى از برادرش شاه شجاع آزرده شده پناه بدرگاه او آورد و او نيز آنچه شرط مكرمت بود بجاى آورد در شهور سنهء 755 خمس و خمسين و سبعمأة لشكرى ستاره عدد و طوفان مدد به يارى او فرستاد و او بدان اعتضاد بشيراز رفته برادر را محاصره نمود و اكثر ممالك فارس تا جروان بحوزهء تصرف درآورده پيكى جهت آن اخبار بدرگاه سلطان فرستاد خواجه سلمان كه سحبان زمان بود در تهنيت اين فتح قصيدهء كه اين دو بيت از آنست باسم سلطان گفته به نظر گذرانيد بيت : دولت سلطان اويس عرصهء ايران گرفت * ماهجهء سنجقش سرحد كيوان گرفت از طرفى دولتش گردن گردان شكست * وز جهتى لشكرش ملك سليمان گرفت از نوادر آنكه پيش از آن به دو سال يكدو سه بيتى در خواب كه دالست بر اين فتح الباب